|
۩۞۩ شبگرد عاشق ۩۞۩ |
|
:...برای یک بار پریدن هزار هزار بار فرو افتادم :.... |
هرکه را عشق حسین نیست ز خود بی خبر است کشته ی عشق حسین از همه کس زنده تر است بس که آن جلوه توحید مرا در نظر است هرکجا می نگرم نور رخش جلوه گر است...!؟ 
+ نوشته شده در یکشنبه ٤ امرداد ۱۳۸۸ساعت ۱٢:۱٦ ب.ظ توسط :...تنهاترین عاشق:... :..همسفر جاده ی دل:.. ()
بگید بباره بارون دلم هواشو کرده بگین تموم شدم من بگین که برنگرده بهش بگین شکستم بهش بگین بریدم نه اون به من رسید و نه من بهش رسیدم برهنه زیر بارون خراب و درب و داغون از آدما فراری از عشق ها گریزون بذار کسی نبینه غرور گریه هامو بذار کسی نفهمه غم خنده هامو یه داغ سخت سختم یه باغ بی درختم نفرین به روزگارم سیاهه روز و بختم تنم داره می لرزه تو این هوای هرزه گاهی نداشتن دل به داشتنش می ارزه

+ نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۸ساعت ٥:٥٥ ب.ظ توسط :...تنهاترین عاشق:... :..همسفر جاده ی دل:.. ()
یعنی می شه که مادوتا یه روزی بهم برسیم؟ مهم فقط رسیدنه حتی اگه کم برسیم یعنی می شه خوشی بیاد دور ما توری بکشه؟ به آرزوهاش برسه هرکی که دوری بکشه؟ یعنی می شه شب بشینم دست رو موهات بکشم کاشکی بدونم چقدر باید مکافات بکشم یعنی می شه که شونه هات فقط پناه من باشه؟ چرا تا حالا نشده شاید گناه من باشه ! یعنی می شه که دستامون باهم یه رشته شه؟ هرکی برای اون یکی درست مث فرشته شه؟ یعنی می شه باهم برای خوشبختی زحمت بکشیم؟ یه خواب راحت بکنیم یه آه راحت بکشیم؟ یعنی می شه بازم بگی دیونتم من دیوونت؟ دوباره عاشقم بشه اون دل مث رودخونت ؟ یعنی می شه باهم باشیم من و خدامون وخودت؟ درست مث تولدم درست مثه تولدت؟ یعنی می شه جای من فقط روی چشات باشه؟ تکه کلام تو بازم می میرم برات باشه؟ یعنی می شه فقط یه بارخدا به ما نگاه نکنه؟ می گی نمی شه ولی من همش می گم خدا کنه یعنی می شه تو دفترش یه لحظه اسم ما باشه؟ یه چیزی بشکنه فقط , اونم فقط طلسم ماباشه ؟!؟


+ نوشته شده در یکشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸۸ساعت ۱۱:۳٢ ق.ظ توسط :...تنهاترین عاشق:... :..همسفر جاده ی دل:.. ()
من می خوام هرچی که دارم نذر چشمای تو باشه نمی خوام حتی یه لحظه دلم ازت جدا شه
دنیا رو می خوام همیشه تو چشای تو ببینم هرچی گل باشه تو دنیا واسه چشم تو بچینم
نمی خوام ابر سیاهی تو چشای تو بشینه نمی خوام چشات بجز عشق چیز دیگه ای ببینه
نمی خوام خنجر تقدیرچشاتو ازم بگیره نمی خوام ب یتو بمونم دل من بی تو می میره
نمی خوام قاب نگاهم خالی از چشم تو باشه نمی خوام دردای کهنه م جز به دست تو دوا شه
من می خوام هرچی ترانه س واسه چشم تو بسازم من می خوام خودم , دلم رو تو قمار تو ببازم
من می خوام قصه چشمات بشه لالایی شبونه م من می خوام واسه پرواز چشم تو باشه بهونه م
آره می خوام دل تنهام واسه چشم تو فدا شه من می خوام هرچی که دارم نذر چشمای تو باشه...!؟
نپرسیدم چرا رفتی ؟ فقط گفتم بری کی برمی گردی؟ ولی رفتی و دیگه برنگشتی ... نترسیدم تو تنهایی فقط ترسیدم از اینکه نیایی دیگه شد باور که بی وفایی
بگو تنهام گذاشتی چرا ؟ بگو دوسم نداشتی چرا ؟
دلم رو شکستی بی صدا بگو دوسم نداشتی چرا ؟ دوست دارم بخدا تنهام نذاراشکامو ببین تنهام نذاربیا پیشم بشین من بی تو می میرم بگو دستاتو می گیرم دوست دارم فقط همین


+ نوشته شده در جمعه ۱٢ تیر ۱۳۸۸ساعت ۱٢:۱٥ ب.ظ توسط :...تنهاترین عاشق:... :..همسفر جاده ی دل:.. ()
آخرای فصل پاییز یه درخت پیر وتنها تنها برگی روی شاخه ش مونده بود میان برگا یه شبی درخت به برگ گفت کاش بمونی کنارم آخه من میون برگا فقط تنها تو رو دارم
وقتی برگ درخت و می دید داره از غصه می میره با خدا راز و نیاز کرد اونو از درخت نگیره با دلی خرد و شکسته از دلش با خدا می گفت غافل از اینکه یه گوشه باد حرفاشو می شنفت
باد اومد با خنده ای گفت آخه این حرفا کدومه با هجوم من رو شاخه کار هردوتون تمومه یه دفعه باد خیلی خشمگین با یه قدرت فراوون سیلی زد به برگ و شاخه تا بگیره از درخت جون
ولی برگ مثل یه کوهی چسبید وچسبید تا که باد رفت پیش بارون بارونم قصه رو فهمید بارون گفت با رعد وبرق می سوزونمش تا ریشه تا که آثاری نمونه دیگه از درخت و بیشه
ولی بارونم مث باد توی این بازی شکست خورد به جایی رسید که بارون آرزو می کرد که می مرد برگ نیوفتاد ونیوفتاد اخه این خواست خدا بود هرکی زندگیش وباخته دلش از خدا جدا بود ...!؟

+ نوشته شده در شنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸۸ساعت ٦:٢۳ ب.ظ توسط :...تنهاترین عاشق:... :..همسفر جاده ی دل:.. ()
توی باغا گل سرخی توی آسمون ستاره جاییرو سراغ ندارم که نشون از تو نداره تاریخ تولد تو توی دفتر حسابم شب که چشمام و می بندم باز نمی ذاری بخوابم عکس تو جور عجیبی توی چشمام می درخشه دیوونم خدا می دونه کاش خودش منو ببخشه توی تابستون نسیمی آفتابی توی زمستون تو همونی که گرونه نمیاد به دستم اسون وقتی من تو آسمونم تو توی راه زمینی مشکل اینه چون عزیزی هرجا باشی نازنینی سفر دور و درازت بی خطر باشه الهی بی خبر منو گذاشتی ولی نه تو بی گناهی قیمت نگاه نازت خیلیه مثل صداقت مث خوب بودن تو سختی واسه اثبات رفاقت چه تفاهمی تو عاقل دل من مات ودیوونه درمونم دست چشاته اینم اخرین بهونه دل تو یه وقتا سنگه یه روزم مثل بلوری شبا گاهی قرص ماهی یه روزم یه تیکه نوری حوصله که داشته باشی دو سه جمله می گی گاهی اما میلت که نباشه نمی دی حتی نگاهی چون غروب خیلی قشنگه تو خود خود غروبی چی بگم قحطی واژه ست هرچی هستی خیلی خوبی عکس نازتو گذاشتم گوشه ی سفید دفتر تا دیگه هیچکی نبینه یکی کمتر باشه بهتر پره از اسم قشنگت صفحه ی صفحه ی کتابم به همون تعداد اسما تو ولی دادی عذابم لااقل خوب شد که لطفی کردی و واسم نوشتی معنی حرف تو این بود که مطیع سرنوشتی دلم و دادم به دست تو برای یادگاری قابلی نداره بردار می دونم دوسم نداری تنها آرزوم همینه تا یادم نرفته راستی کاش یه روز بهم بگی که من همونم که می خواستی ...؟!؟
+ نوشته شده در شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ۱:٤۸ ب.ظ توسط :...تنهاترین عاشق:... :..همسفر جاده ی دل:.. ()
با تقدیم یه آسمون ستاره که از یه قلب بی قرار می باره فقط می خوام بگم بیادتم من وگرنه پاییز و بهار نداره ...؟!؟
+ نوشته شده در شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٥٩ ب.ظ توسط :...تنهاترین عاشق:... :..همسفر جاده ی دل:.. ()
رو تن زخمی جاده کی تو اوج قصه ها
یه شب که آسمون پر از ستاره ست یه شب که چشم تو پر از اشاره ست نگام نکن نگام پر از بهانه ست هیچی نمیگم حرف دل گلایه ست
کی غم رفتنو کاشته
کی تو غربت خیابون
قاب خورشید و شکسته
کی تو شهر عشق و رؤیا
شعر نفرین و نوشته
کی برای من تنها
کوه غم رو جا گذاشته
من و بی صدا گذاشت
تو کوچ پرنده ها
کی تو خوابم پا گذاشت
برای قلبای خسته
بگین آسمون بباره
زیر پای پاک بارون
یه کسی گلی بکاره
تن زخمی زیر بارون
دیگه مرهمی نداره
میشه تن پوش خیابون
چون دیگه جایی نداره
جاده خالی حالا
من و رو تنش میکاره
رو تن زخمی جاده
کی دیگه پاشو میذاره
+ نوشته شده در یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٠۳ ب.ظ توسط :...تنهاترین عاشق:... :..همسفر جاده ی دل:.. ()
+ نوشته شده در دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸۸ساعت ٤:٢۳ ب.ظ توسط :...تنهاترین عاشق:... :..همسفر جاده ی دل:.. ()
تو چشای عاشق تو می شه دریا رو نفس زد می شه تو وسعت صد کنایه به قفس زد ای ترانه نخونده واژه واژه شعله ور شو خط بزن رو این سکوت و یه هجای پر شر وشور توی آسمون روشن تو یه تیکه از بهشتی نمی دونی با حضورت چی تو قلب من نوشتی دستاتو بده به بارون تن جاده ها رو ترک کن کم کن این فاصله ها رو به چشمای من سفر کن تو رو کم دارم و حالا مث خون واسه رگامی چشم تو اونور شیشه ست اما هر نفس باهامی تشنه ی زل زدن تو پشت میله های نورم تشنه ی موندن با تو گرچه تو فکر عبورم یه قدم تا دستای تو یه قدم تا التهابه اگه درمونم نباشی حال من خیلی خرابه بی تو از خاطره دورم بی تو سرد و بی غرورم بی تو این غم سیاه و چه جور از خودم بشورم؟

+ نوشته شده در جمعه ٢ اسفند ۱۳۸٧ساعت ۱:٢۳ ب.ظ توسط :...تنهاترین عاشق:... :..همسفر جاده ی دل:.. ()